محمدحسين ناصر الشريعه
427
تاريخ قم ( فارسى )
فصاحت بندهء در سفتن وى * ملاحت خوشهچين خرمن وى سر گيسوى مشكافشان كمندش * خداجويان گرفتاران بندش براى ايزد علام اكبر * ندانم جز دل او عرش ديگر چو حق را در دل او بود منزل * هم از وى شد به وى جبريل نازل دمى كادم ميان ماء وطين بود * نبوت جان احمد را قرين بود كسى كو ديد آن زيبا شمائل * به ديدار خدا گرديد نائل نه من گويم كه آن نور مصدق * به گفتا من ر آنى قد رأى الحق در اين كون مجازى تا مكان داشت * دمادم « اهد قومى » بر زبان داشت به هر صبح و مساء از بهر امت * نكرد از حق طلب الا كه رحمت نه حد هر نبى در عالم اينست * كه حد رحمة للعالمين است صغير او غريق نعمت اوست * به فردا هم قرين رحمت اوست و نيز بر سردر همين سمت ابيات زير مسطور است : اخترى اصل روشنائى بود * دُر درياى كبريائى بود كوكب برج حكمت و عرفان * گوهر درج پارسائى بود حاج آقا محمد آن سيد * كز نژاد طباطبائى بود نورّ اللّه مضجعه در خلق * نورى از بهر رهنمائى بود نشر فرمان مرتضى مىكرد * حامى شرع مصطفائى بود گره كار خلق را دائم * در مقام گرهگشائى بود مسجدى ماند يادگار از او * كه رضا باد كردگار از او در اطراف چهارچوب سمت حرم مطهر نيز اين اشعار صغير اصفهانى در مدح حضرت امام رضا عليه السّلام نوشته شده است : بسم اللّه الرحمن الرحيم خدا ظاهر ز مرآت وجودش * خلايق ريزهخوار خوان جودش به وصفش خانهء سيار ساكن * نه واجب مىتوان گفتش نه ممكن زهى احسان آن سلطان ثامن * كه بر وحش بيابان گشته ضامن گمان مىبرد مأمون سيهدل * تواند نور حق را كرد باطل